کاش می شد خدایا

کاش می شد که آن دمی که نیازی داری،خدای را کنار خویشتن بینی

دریغا ... دریغا...دریغ...که هرچند که بودی خدایا هرروز وهر شب در کنارم

ندیدم آن دستِ مهربان و نوازنده ی گرمِ این دوست و یارم

کاش می شد خدایا  می داشتم کنارت ارزشی را ، می دادی مرا بی سنجشی ها

کاش می شد که ای یار... می دادی مرا بوی بهار ... هر چند که هستم کوچک و خوار

کاش می شد ای بهارم... تو که دانی آنچه در سینه دارم...دهی من را هر چند که خرده کارم

کاش می شد ای ترانه... تو را یابم در آشیانه... هر چند که هستی و نیستم من در این خانه

...

خدایا ... تنها به امید تو پیوسته دم می زنم و زنده ام...  کمکم کن...