خدایا سپاست میگویم که مرا عمری دادی تا سالی دیگر در شب آرزوها دست به درگاهت دراز کنم و دعا کنم 


تو تنها کسی هستی که درهای رحمتت به سوی همه خواهندگان باز است و امشب، که شب آرزوهاست، آمده ام به درگاهت و یک عمر طلب کنم

خدایا کمکم کن تا آرزوهایم شایسته و روا باشند، به من بیاموز چیزی را آرزو کنم کنم که مرا به تو نزدیکتر سازد. به من بیاموز که در راه استجابت دعاهایم نامید نگردم.

به من بیاموز که خوبی آن است که تو دانی و من از آن بیخبرم

به من بیاموز در آنچه که تو برایم خوب دانستی، صبر کنم و فرصتهای پیشرفت را بشناسم

به من بیاموز که خوبی ها را اول برای عزیزانم طلب کنم...


خدایا در حق من و دوستانم چنان کن که خود شایسته آنی...

خدایا در این شب عزیز ظهور امام زمان را از مقدرات صبح جمعه قرار بده

ماه تر

تو به قول غزل از ماه کمی ماه تری
تو از این شاعر بی قافیه آگاه تری

در تب چشم تو من خواب عجیبی دیدم
خواب دندان زدن سرخی سیبی دیدم

سرخی سیب نجیبی که تو را عاشق کرد
دلش از دست من و دست نچیدن دق کرد

غزل از چشم شما روی دلم می بارد
یک نفر نیست که این فاصله را بردارد

هم نفس ! بیشتر از فاصله ها تنهاییم
من و تو هر دو زمین خورده ی یک رویاییم

مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزل های جهان را گفته
شعر را می‌فهمد
مادرم قافیه‌ی لبخند است
وزنِ احساس
ردیفِ بودن
مادرم مثنوی معنوی است
حافظ و سعدی و خیام و نظامی ...

اصلاً

مادرم شعرترین منزوی است
من رباعی هستم
خواهرانم غزل‌اند
پدرم شعر سپید
خانه‌ی ما شب شعر
صبح، بیدل داریم
با کمی نان و پنیر
ظهر، سهراب و عطر ریحان
شب، رهی یا قیصر
 
مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزل‌های جهان را گفته
دفتر شعرش: آب
ناشرش: آیینه
و محل توزیع: خانه‌ی کوچک ما ...

 

سفره عید

ازآجیل سفره عید


چند پسته لال مانده است


آنها که لب گشودند؛خورده شدند


آنها که لال مانده اند ؛می شکنند


دندانساز راست می گفت:


پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !