یه سوتی قدیمی پخش نشده

این کاغذ، اول مهر رو برد دانشکده بود، از جمله کارایی بود که می خواستن تو اردوی توجیهی ترمولکا انجام شه...ما که شرم داشتیم نگاش کنیم!!!

بدون شرح!!!

غذای سلف- فقط برای شورای صنفی!!!

تغییرات برنامه کلاسی

سلام. دوستان اومدم تغییرات برنامه کلاسی رو بگم:

کلاس گیاهان دارویی افتاد سه شنبه ۶ تا ۸

کلاس اخلاق در داروسازی افتاد دوشنبه ۶تا۸

 

هرکی اعتراض داره بگه ولی دیگه کاری بر نمیاد!!!

عجب!

صبح بخیر

یکی تعریف میکرد که داییش بعد ۴۰ سال که از خدا عمر گرفته بود دانشجو شده بوده،جلسه ی اول تیریپ کت و شلوار و کیف به دست رفته سر کلاس،همه فک کردن این استادهاینم پررو پررو کم نیاورده یه ربعی صحبت کرده براشون و آخرش گفته:"عزیزان من استادتون نیستم...ولی بهم قول بدین چون سنم از همتون بیشتره نماینده شم!!"

ادامه نوشته

در این دنیا...

در این دنیا آدما مثل برگ هایند، به هر فصلی به یک رنگند...

در این دنیا برگها از درخت خسته می شن و پاییز تنها بهانه است...

ولی هیچ وقت نمی دونن که از درخت که سیر بشن، هر چند مدتی در سایه ی باد رهگذرند...

ولی آخر در سینه ی آفتاب سوزان از بی غذایی می پوسند...

و آنگاهست که می فهمند همان درخت بهتر بود...

این طور که پیداس همه روزی از دیگران خسته می شن و مث برگها بهانه ی پاییز می آورند...

ولی خدایا... تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو می بینه، هنوزم پای هفت سینت یه عمره سیب می چینه...

سوسک...

 

 

میازار سوسکی که دانه کش است   / که چون بال دارد هفت تیر کش است!!! 

بدون شرح

این تصاویر متحرکن، لطفاً تا بارگذاری کاملش درنگ فرمایید.

حرف آخر

هزار پرسش و اما

هزار چون و هزاران چرای بی زیرا

هزار بود و نبود

هزار شاید وباید

هزار باد و مباد

هزار کارنکرده

هزارکاش و اگر

هزاربارنبرده

هزاربوک و مگر

هزاربارهمیشه

هزاربارهنوز

مگر تو ای همه هرگز

مگر تو ای همه هیچ

مگر تو نقطه ی پایان

براین هزار خط ناتمام بگذاری

مگر تو ای دم آخر

در این میانه تو

سنگ تمام بگذاری

قیصر امین پور 

رباعیات دانشجویی

ما را چه به دانش و چه به دانشگاه

این وصله نمی خورد به جمعی آگاه

ما آمده ایم برای امر خیری

که جور شودبه زودی ان شاء الله

 

استاد چه مهربان و چه پرخاشی

گر نمره دهد ترک کنم اوباشی

او نمره اگر نداد با دسته کلید

بر خودروی شیک او کشم نقاشی

 

 

خیام به من گفت : چو مستی خوش باش

با ماه رخی اگر نشستی خوش باش

در ترجمه رباعیش باید گفت :

دانشگه آزاد چو هستی خوش باش

 

این ناله ممتدم میاد از تو

این استرس حدس زدم میاد از تو

عمری تو گرفتی وقت من رو ای درس!

اَه اَه  چه قده بدم میاد از تو

 

تفاوت مامان باباها...

بچه در حضور مامان: چقد زندگی شیرینه!! عاشقتم مامانی...

بچه در حضور بابا: خدایا ....یکی منو از دست این نجات بده!!! ما رو سوژه خنده خودشو رفقا کرده!

اصطلاحات دانشگاهی

سلام.تو یه وبلاگی دیدم چند اصطلاح مدرسه ای رو توضیح داده، منم اون تعاریف رو به دانشگاه تعمیم دادم و براتون نوشتم.حالا قضاوت با خودتونه...

دانشگاه: زندان آلتراکس

استادان: جنگجویان کوهستان

رفتن پای تخته: عملیات کرکوک

بیرون دانشگاه: خارج از محدوده ۱۸قدم

نگاه دانشجو به استاد: می خواهم زنده بمانم

تعطیلات: روزهای خوش زندگی

روزهای دانشگاه: سال های دور از خانه

نماینده(انسان خوبیه) : جاسوس دوجانبه!!!

صندلی داغ...

سلام به همه...روزتون بخیر.....

بالاخره خانم مرضیه خزاعی موافقت کردن و مهمان صندلی داغ این هفته شدن...

سوالاتونو میتونین در بخش کامنت ها از ایشون بپرسین...لطفا از 10 سوال بیشتر نباشه...

ممنون از همگی...

پاینده باشین...

صندلی داغ....

کیا موافقن؟؟؟؟

فقط اومدم بگم کیا با صندلی داغ هنوزم موافقن...؟!؟!؟

تو بخش کامنتا شخص مورد نظر رو بنویسین...

بلکه آمار بازدید وبلاگ بالاتر بره...

تا سه شنبه هم بیشتر وقت نیس...

باقی هفته وقته پاسخ گوییه...

راستی کامنت بدون اسم ونشان تایید نمیشه!

 کامنت ها فقط یک  پیشنهاد تلقی میشه و هیچکس مجبور به انجام کاری که دوست نداره نیست!!!

برنامه کلاسی

اینم برنامه ی کلاسی

فقط یادتون باشه کلاسا از صبح ساعت ۷:۳۰  می شروعن.

شنبه:

مواد خوراکی-گیاهان دارویی(ع)-گیاهان دارویی(ع)-///-اخلاق در داروسازی-///


یک شنبه:

///-فارماکولوژی-///-///-///-///-فرهنگ و تمدن

دوشنبه:

بیوشیمی بالینی-زبان تخصصی-///-///-گیاهان دارویی-///

سه شنبه:

فارماسیوتیکس-مواد خوراکی-///-///-///-///

چهارشنبه:

///-فارماکولوژی-///-///-///-///

پنجشنبه:

///-///-///-///-///-///(کلاً صفا سیتی!!!)

فقط یه سوژه ی صرفاً جهت اطلاعی برای مسولین صفحه ی آموزش داروسازی سایت دانشگاه: اگه وقت کردین یه کم صفحه رو به روزش کنین.برنامه امتحانی زدین مال صد ترم قبل!!!

اینم از ساعتای کلاسی:

۷:۳۰-۹:۳۰      ۹:۳۰-۱۱:۳۰      ۱۲-۱۴     ۱۴-۱۶      ۱۶-۱۸     ۱۸-۲۰

اول مهر

اول مهرا یادش بخیر چه شور و هیجانی بود خیلی دلم واسه اون روزا تنگ شده هرچی گذشت وسنمون بیشترشد فاصله گرفتیم از خیلی شیرینیازندگی که الان حسرت بعضی لحظه هاش تو دلمون مونده .هی ...بگذریم چندتا خاطره از اول مهرا میذارم شاید واسه شماهم پیش اومده باشه وجالب باشه

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه حیاط مدرسه وایستادی ، یه نفر میومد و بهت میگفت : با من دوست میشی ؟؟؟
.
.
.
شما یادتون میاد ؟پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی ، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد …
.
.
.
شما یادتون میاد ، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم بعد عرق میکرد ، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند ، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت ، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده !
.
.
.
شما یادتون میاد ، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه …
احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم ، دلتون بسوزه !
.
.
.
شما یادتون میاد ، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !
.
.
.
یکی از ترسناک ترین جملات دوران مدرسه :
یه برگه از کیفتون بیارید بیرون !
.
.
.
تفاوت دو جنس رو از اینجا بفهمید که دخترا دو ماه قبل از سال تحصیلی جدید لوازم تحریرشون آمادس ولی پسرا سه هفته بعد از شروع مهر تازه یادشون میاد حتی کتاباشونو نگرفتن …(نمونه بارزش داداش خودم)
.
.
.
یادش بخیر تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم ، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند ، اونکه وارد میشد هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد ، محکمتر رو میز میکوبیدیم …
.
.
.
یادش بخیر دبستان که بودیم هرچی میپرسیدن و میموندیم توش ، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !
.
.
.
یادش بخیر صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو …
.
.
.
یادش بخیر تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد ، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم …
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه !
.
.
.
یادش بخیر خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم …
.
.
.
یادتون میاد ؟؟؟
نوک مداد قرمزای سوسمار نشانو که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد …
.
.
.
تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن …
.
.
.
وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم ، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم …
.
.
.
یادش بخیر حس بعد از آخرین امتحان سال و شروع تابستون و یادش بخیر عصر ۳۱ شهریور و همه خاطره هایی که جلوی چشامون بود …
.
.
.
همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من میفته …
.
.
.
خودکارهای چهاررنگی هم بود که باس دکمه‌ش رو فشار میدادی تا نوک دلخواهت بیاد بیرون ، اونوخت قرمزش صورتی بود و آبیش بنفش !
تفریح من این بود که تهش رو میکردم تو دهنم با دندون دکمه هاشو فشار می‌دادم ، بعد حواسم نبود دکمه ش فنریه و لبم میرفت لای دکمه ش !!!
.
.
یادمه یکی از پر استرس ترین لحظات دوران ابتدایی وقتی بود که دیکته تموم میشد و مبصر دفترا رو جم میکرد میذاشت رو میز معلم ؛ هی حواسمون به دفترمون بود ببینیم کی نوبت صحیح کردن دیکته ما میشه ، نوبتمون که میشد همش چشممون به خودکار معلم بود ببینیم غلط داریم یا نه … قلبمونم تند تند میزد !!!
.
.
.
شما یادتون میاد اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !
.
.
.
شما یادتون میاد اون روزهایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس ما هم کیف میکردیم میرفتم کلاس .