روزت مبارک...
روزت مبارک............. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولادت با سعادت ارباب عالم بر عالمیان مبارک...
ای آن که شــــــــکافت دیوار ســـــرا برتو ای آن که افـــــتاد جانم به پا بر تو
شکافت سرت چون سرای خداست اکنون بگردم به گرد این سرای خدا بر تو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روزت مبارک............. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولادت با سعادت ارباب عالم بر عالمیان مبارک...
ای آن که شــــــــکافت دیوار ســـــرا برتو ای آن که افـــــتاد جانم به پا بر تو
شکافت سرت چون سرای خداست اکنون بگردم به گرد این سرای خدا بر تو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زمانی که کسانی که هیچ کار یاد ندارند و تنها میتوانند "ادعا" داشته باشند، یه همچین اتفاقی میوفته:
به بنده زنگ زدن گفتن امشب(شب ولادت امام جواد(ع)) مراسمه، ازم خواستن شعر بگم.منم گفتم اگه تونستم تا شب آماده کنم، میام. اما ازم خواستن موضوع متفاوت بیارم.منم گفتم طنز میارم.
یه چیزی نوشتم، اولاً اگه اندکی مغز موجود باشد در سر این کله پوکها( که البته این آقایون ندارند) یک مطلب کلی نوشتم و منظورم هیچ شخص خاصی نبود، واگر هم منظورم همین دیوانه های بی ارزش باشه، که به فرموده استادم، فردوسی بزرگ،
شود بنده بی هنر شهریار خرد با بزرگی نیاید به کار
که واقعاً تعبیر شاعرانه ی استاد از این افراده، باز هم من حرف راست رو گفتم، یعنی همین قدر آدم تو این خوابگاه آزاد نیست که حرف راست را بزند؟
به هرحال به من اجازه ی اجرا ندادند.منم ناراحت شدم و گفتم هیچ ارزشی ندارن که ازین پس تو مراسمشون شعر آماده کنم. این هم شعر زیبای بنده، خودتون قضاوت کنید:
هم اتاقی نگاهی به حال من بیمار کن
شب امتحان شد، ز درس خواندن زینهار کن
شنبه آید، شود روز امتحانهای سخت
جمعه است امروز فکر شام و ناهار کن
قحطی زدهایم در این خوابگاه بزرگ
ز گشنگی خوابم بر امتحان بیدار کن
آب نیست، گاز نیست، تخم مرغ نیست
هرچه هست و نیست برایم آشکار کن
پول خوابگاه باید داد، قعطی آب جدا
تصفیه آب کجاست؟ جدا از آب زنگار کن
هماتاقی برس بهدادم، امتحانست فردا
گشنهام امروز، خاک بر سرم بسیار کن
ریخت مو از سرم چون نیستم سیر
پنجشنبه هم مرهمی بر دل افگار کن
روزگاری شیر بود، ماست بود، نان و حلوا بود
هماتاقی مرا خوش به آندم روزگار کن
کجاست سهراب و نیما و سعدسلمان
اندکی فکر بر این کاغذ اشعار کن
برایم روی سنگم بنویس آب خورد
ولی افسوس، پاک این آب نمک سرشار کن
هرچه گویم، ولی افسوس، امتحان فردا میوفتم
اندکی تنهای من،براين حالم پندار کن