افسردگی و اختلال شناختی

علایم افسردگی:
افسردگی شامل علایم ناهمگون بالینی به همراه طیف گسترده ای از رفتارهای کاهش یافته احساسی، فیزیکی و شناختی است. یک فرد افسرده معمولاً هم با علایم افت خُلقی و هم با کاهش لذت یا anhedonia  شناخته میشود که همراه با یک یا چند مورد از علایم مقابل تکمیل میشود:

علایم افسردگی


علایم شناختی یا cognitive یک جنبه ضعیف از علایم افسردگی را در بر میگیرد، چرا که هنوز به صورت بالینی به خوبی اثبات شده نیست.
اختلالات شناختی که تاکنون در بیماران افسرده مشاهد شده شامل مواردی میشود که اینجا ذکر شده اند: بیمار به سختی توجه خودش را به موضوعی نگه میدارد.توانایی برنامه ریزی و مدیریت را از دست میدهد. مفاهیم جدید را به سختی یاد میگیرد. توانایی قضاوت درست را از دست میدهد و در تکرار کلمات مشکل پیدا میکند.
در بسیاری از مطالعات صورت گرفته مشاهده شده است که در بسیاری از بیماران افسردگی، قدرت شناختی به شدت مختل شده است و این اختلال در سطح سرعت سایکوموتور، توجه، آموزش بصری و حافظه و عملکردهای اجرایی بوده است.


References
   
1.   Jaeger J et al. Psych Res. 2006; 145(1): 39–48.
2.   American Psychiatric Association. Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders.
2.   Fifth Edition. Washington, DC: American Psychiatric Association; 2013.
3.   McClintock SM et al. J Clin Psychopharmacol. 2011; 31: 180–186.
4.   Greer TL et al. CNS Drugs. 2010; 24(4): 267–284.
5.   Fava M et al. J Clin Psychiatry. 2006; 67(11): 1754–1759.
6.   Withall A et al. Psychol Med. 2009; 39(3): 393–402.
7.   Conradi HJ et al. Psychol Med. 2011; 41: 1165–1174.
8.   Chen LS et al. Am J Psychiatry. 2000; 157(4): 573–580.
9.   Cusin C et al. Rating Scales for Depression. In: Handbook of Clinical Rating Scales and
9.   Assessment in Psychiatry.
10. RC Psych. Depression: key facts. Available at:
10. http://www.rcpsych.ac.uk/healthadvice/problemsdisorders/depressionkeyfacts.aspx.
10. Accessed 13 November 2014.
11. World Health Organization 2012; Factsheet No. 369.

رمضان 95

رمضان امسال رو با یک شعر زیبا از علیرضا قزوه میاغازیم

 

بی تو ای جان جهان، جان و جهان را چه کنم؟
خود جهان می‌گذرد ماندن جان را چه کنم؟

ماه شعبان و رجب، قطره اشکی شد و رفت
خانه ابری ست خدایا! رمضان را چه کنم؟

شانه بر زلف دعا می زنم و می‌گریم
موسی من! تو بگو روز و شبان را چه کنم؟

صاحب "حیّ علی ... "! لقمه ی نوری برسان
سحر از راه رسیده ست، اذان را چه کنم؟

کاتبان تو مــــرا خطّ امانـــــی دادند ...
کشته ی خال توام، خط امان را چه کنم؟

کاشکی جرم عیان بودم و تقوای نهان
پیش تقوای عیان، جرم نهان را چه کنم؟

کاش می شد که سبک تر شوم از سایه ی خویش
آفتابا تو بگو! خواب گران را چه کنم؟

زخم شمشیر اگر قوت سحرگاه من است
وقت افطار ولی زخم زبان را چه کنم؟

رنجه از طعنه ی پیران پریشان نشدم
با چهل چله جنون پند جوان را چه کنم؟

غرقه ی موج رجز، گم شده ی بحر رمل
سینه خالی ز معانی ست، بیان را چه کنم؟