تو به قول غزل از ماه کمی ماه تری
تو از این شاعر بی قافیه آگاه تری

در تب چشم تو من خواب عجیبی دیدم
خواب دندان زدن سرخی سیبی دیدم

سرخی سیب نجیبی که تو را عاشق کرد
دلش از دست من و دست نچیدن دق کرد

غزل از چشم شما روی دلم می بارد
یک نفر نیست که این فاصله را بردارد

هم نفس ! بیشتر از فاصله ها تنهاییم
من و تو هر دو زمین خورده ی یک رویاییم