یا حسین...
نفرین بر دروازه های شهر کوفه، نفرین بر دروازه های مرگ! نفرین بر شهر هزار چهره. شهر نامردمی ها، شهر کینه توزی ها، شهر نیرنگ ها و تزویرها! ای کوچه های دربه دری! ای کوچه های تنهایی! ای کوچه های غربت و بی کسی! ای پنجره های بسته! ای چشم های در کمین نشسته! ای خنجرهای درنده! ای دارالاماره! ای نقطه پرواز! ای رقص گاه حماسه! ای قلّه شهامت!
این که بر آستان تو ایستاده! این که به استقبال مرگ آمده! این که عاشقانه به سویت می شتابد!منم صالح! کوفه، مرا خوب می شناسی! من از قبیله شهادتم! من برادر کوچه های توام!
به کوفه نیا! سیّد جوانان اهل بهشت!
به مردم این دیار اعتمادی نیست!
به خدا که کوفه هنوز هم ابن ملجم پرور است!
هنوز هم، در سایه دیوارهایش، سنگ های به خون تشنه، کمین کرده اند!
کوفه همان کوفه است!
برگرد حسین!
کاش، بادها صدای مرا به تو می رساندند!
و حکایت تنهایی ام را برایت می خواندند!
که چطور به سفیرت پشت کردند و چگونه، دارالاماره را برای ورودش، مزیّن نمودند!
+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 10:4 توسط صالح
|
(همیشه از خدا بخواه آنچه را كه شایسته ي توست به تو بدهد نه آنچه راکه آرزويش داری...