قطعه گم شده تنها نشسته بود...
در انتظار کسی که از راه برسد
و او را با خود جایی ببرد
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

بعضی ها با او جور در می آمدند...
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

اما نمی توانستند قل بخورند
گروه اینترنتی

 پرشین
 استار | www.Persian-Star.net

بعضی دیگر قل می خوردند
اما جور در نمی آمدند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

بعضی ها بیش از اندازه قطعه گم شده داشتند


بعضی بیش از اندازه قطعه داشتند
تکمیل تکمیل !
گروه








 اینترنتی
پرشین
استار
|
www.Persian-Star.net

فکر کرد برای توجه دیگران خود را بیاراید ...
گروه

 اینترنتی پرشین استار |
 www.Persian-Star.net


فایده ای نداشت
گروه
 اینترنتی
 پرشین

 استار |
 www.Persian-Star.net

این بار پر زرق و برق شد
اما با این کار خجالتی ها از سر راهش فرار کردند


روزها گذشت تا یک روز،
کسی آمد که با دیگران فرق داشت
قطعه گم شده پرسید : "از من چه می خواهی ؟"
- هیچ
- به من چه احتیاجی داری ؟
- هیچ
قطعه گم شده باز پرسید : "تو کی هستی ؟"
دایره بزرگ گفت : "من دایره بزرگم."

گروه
اینترنتی پرشین استار |
 www.Persian-Star.net
قطعه گم شده گفت :
"به گمانم تو همان کسی باشی که مدتهاست در انتظارش هستم. شاید من قطعه گمشده تو باشم"
دایره بزرگ گفت : " اما من قطعه ای گم نکرده ام و جایی برای جور در آمدن تو ندارم"
قطعه گم شده گفت : "حیف ! خیلی بد شد. چه قدر دلم می خواست با تو قل بخورم ..."
دایره بزرگ گفت : "تو نمی توانی با من قل بخوری. ولی شاید خودت بتوانی تنهایی قل بخوری"
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

- تنهایی ؟
نه، قطعه گمشده که نمی تواند تنهایی قل بخورد
دایره بزرگ پرسید : "تا به حال امتحان کرده ای ؟"
قطعه گم شده گفت :"آخر من گوشه های تیزی دارم. شکل من به درد قل خوردن نمی خورد"
دایره بزرگ گفت : "گوشه ها ساییده می شوند و شکل ها تغییر می کنند
خب، من باید بروم. خداحافظ !
شاید روزی به همدیگر برسیم ..."
و قل خورد و رفت

قطعه گم شده باز تنها ماند
مدتی دراز در همان حال نشست
گروه
اینترنتی
پرشین
 استار | www.Persian-Star.net


آن وقت ...
آهسته ...
آهسته ...
خود را از یک سو بالا کشید ...


تلپی افتاد
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

باز بلند شد ... خودش را بالا کشید ...
باز تالاپ ...
شروع کرد به پیش رفتن ...

و به زودی لبه هایش شروع کرد به ساییده شدن ...
آن قدر از جایش بلند شد افتاد
بلند شد افتاد
بلند شد افتاد
گروه
 اینترنتی

 پرشین استار
 |

 www.Persian-Star.net



تا شکلش کم کم عوض شد ...
گروه
 اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net




حالا به جای اینکه تلپی بیفتد، بامپی می افتاد ...
و به جای اینکه بامپی بیفتد، بالا و پایین می پرید ...
و به جای اینکه بالا و پایین بپرد، قل می خورد و می رفت ...
نمی دانست به کجا، اما ناراحت هم نبود

همین طور قل خورد و پیش رفت
گروه
 اینترنتی
 پرشین
 استار |
www.Persian-Star.net

تا ...




به جای اینکه بنشینی و منتظر باشی تا کسی پیدا شود تا تو را کامل کند ،خودت شهامت و جسارت پدید آوردن شکل را پیدا کن و افکار و دیدگاهت را تغییر بده ،و انرژیت را صرف شکل دادن به خودت کن تلاش کن