انگار همین دیروز بود! نمی دونم بر شما چطور گذشت ... به اندازه ی یک سال یا یک چشم بر هم زدن؟!

هرچه بود رفت و دیگر جز چندی یادواره نماند از آن...یادش گرامی!!!

یادتان هست ترم را چگونه آغازیدین؟ با نام و یاد خدا یا ترکش های امتحان آقای دبیرزاده؟!؟!؟!

یک هفته بیش تر از آنی رفتین که باید.نخستین درس یادتان هست؟درس هستی... درس زندگی... فیزیولوژی... هفته را آغاز کردیم با رنگ و بوی استاد گرامی...آن مرد نامیرای نامی!!!هنوز هم کسی هست که از خواندن و دیدن نام آن به لرزه افتد؟!

یادتان هست نخستین کلاس؟ با نام و یاد خدا از هورمون ها اندوکرین... 

یادتان هست دومین درس این ترم؟به حافظه ی من که اعتمادی نیست...ایمونو بود...نه؟!

درس ارائه نمی شه...ولی چطور شد که شد!!!

خاطرات کلاسای عمومی رو که فاکتور می گیرم چون من که نبودم.

یک ماه  پیچوندین عید رو عیدتون مبارک ولی چه اشتهایی برای فرجه دارین!!!

برای یک هفته بیشتر فرجه اون بنده خدا رو پیچوندین من هم که مورد اعتماد بودم به نفع شما پیچوندم و چه با حال لو رفت!!! دور نرین جزوه اندیشه رو می گم!!!

چه جالب بود اومدم یکی یکی دوستان (شاید شما که دارین اینو می خونین)رو دیدم که یکی پس از دیگری آروم و منضبط و با طمأنینه کرشمه کنان امتحان می دادن(شاید هم می دادین) ما هم می نگریدیم و لذت می بردیم !!!

و حالا تابستون...

دیگه چه خاطره ای دارین؟!...