رستم.وبلاگ بچه های داروسازی 89

به دیدارت آرایش جان کنم/زمن هرچه خواهی تو،فرمان کنم

مگربند کز بند خواری بود/شکستی بود زشت کاری بود

که گفتت برو دست رستم  ببند/مبندد مرا دست چرخ بلند

ولیکن ز فرمان شاه جهان/نپیچم روان آشکار ونهان

به زابل نفرمود ما را درنگ/نه با نام داران این بوم جنگ

که شمشیر و گرز وهمین رخش شیر/نباشد گناهی بر این مرد پیر

پلیسش بیاورد پاسخ بر اوی/کای پهلوانِ گوِ نام جوی

به سرعت فزونی ز هشتاد مایل/که سرعت نباید به هفتاد مایل!

چنین شد که "اعمال قانون"مان/ ببسته برایت همی نام وجان!

بدین گونه رستم گو شیر گیر/به زندان شبی خفت آن شیر پیر

بدین گونه زندان، سالی دویست/پس از آن رستم ،سالی نزیست!


خدا بیامرزادش،پند اخلاقی:هیچوقت سرعت غیر مجاز نداشته باشین!!!

به نقل از شاهنامه ی حکیم صالح فردوسی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!