بیچاره رستم_مرگ رستم

به دیدارت آرایش جان کنم/زمن هرچه خواهی تو،فرمان کنم
مگربند کز بند خواری بود/شکستی بود زشت کاری بود
که گفتت برو دست رستم ببند/مبندد مرا دست چرخ بلند
ولیکن ز فرمان شاه جهان/نپیچم روان آشکار ونهان
به زابل نفرمود ما را درنگ/نه با نام داران این بوم جنگ
که شمشیر و گرز وهمین رخش شیر/نباشد گناهی بر این مرد پیر
پلیسش بیاورد پاسخ بر اوی/کای پهلوانِ گوِ نام جوی
به سرعت فزونی ز هشتاد مایل/که سرعت نباید به هفتاد مایل!
چنین شد که "اعمال قانون"مان/ ببسته برایت همی نام وجان!
بدین گونه رستم گو شیر گیر/به زندان شبی خفت آن شیر پیر
بدین گونه زندان، سالی دویست/پس از آن رستم ،سالی نزیست!
خدا بیامرزادش،پند اخلاقی:هیچوقت سرعت غیر مجاز نداشته باشین!!!
به نقل از شاهنامه ی حکیم صالح فردوسی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 11:31 توسط صالح
|
(همیشه از خدا بخواه آنچه را كه شایسته ي توست به تو بدهد نه آنچه راکه آرزويش داری...